قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1434
تاريخ الفي ( فارسى )
مىخواهد كه مأمون را از امارت عزل كند مصلحت آن است كه اين راز را پنهان دارد و براى او استمالتنامهاى فرستد و او را به موقف خلافت طلب دارد و به او بنويسد كه اى برادر ، مرا به وجود تو جهت تمشيت مهمّات خلافت و انتظام امور مملكت و ترفيه حال عباد و تعمير بلاد و امصار و رفع مكايد حساد و تسكين نايرهء حقد اضداد احتياج تمام است . وظيفه آنكه طريق برادرى مرعى داشته به اينجانب توجّه فرمايى تا به معاونت يكديگر مهمّات مملكت را به فيصل رسانيم . و چون مأمون به اينجا از لشكر خود جدا افتد به آنچه رأى امير المؤمنين باشد در شأن او به تقديم رساند . محمّد امين را اين سخن بسيار معقول افتاد و گفت : اى اسماعيل ، مراسم نصيحت به جاى آوردى و در وظايف نيكانديشى تقصير نكردى ، بارك اللّه فيك . آنگاه اينچنين نامهاى به مأمون نوشت و پيغامها فرستاد و عباس بن موسى و محمّد بن عيسى و صالح ، صاحب مصلّى ، را به رسالت نزد مأمون فرستاد . « 1 » چون ايشان بعد از طى مراحل و منازل به مرو رسيده مكتوب را به مأمون داده به زبانى پيغام رسانيدند كه امير المؤمنين محمّد امين را به حضور برادر و معاونت و معاضدت او احتياج تمام است ؛ چرا كه ، هرگاه برادران در انتظام امور مملكت باهم اتّفاق نمايند دشمنان را باد در مشت خواهد ماند . امّا مأمون چون بر مضمون مكتوب اطّلاع يافت فرمود تا رسولان را در جايى لايق فرود آوردند و علوفه و ما يحتاج ايشان را مرتّب داشتند و در جواب اين مكتوب مردّد و متحيّر شده فضل بن سهل ذو الرّياستين را ، كه در دانش و فضل از ابناى زمان ممتاز بود و به كمال حزم و دوربينى آراسته ، طلب داشت و در آن باب با او مشورت كرد . فضل گفت : به تو از امين خيرى نخواهد رسيد و روى آن هم ندارى كه فى الحال اظهار مخالفت كنى . مأمون گفت : پس صلاح چيست و از رفتن چگونه ابا و امتناع توان نمود ؟ كه محمّد امين مال بىپايان و لشكر فراوان دارد . فضل ذو الرّياستين گفت : مرا امشب مهلت ده تا تأمّلى در اين باب كرده فردا جوابى شافى به عرض رسانم . « 2 » القصّه ، چون ذو الرّياستين را در علم نجوم مهارتى تمام بود زايچهء طالع هر دو برادر را به نظر تأمّل ملاحظه نموده على الصّباح به عرض مأمون رسانيد كه : از اوضاع فلكى و دلايل نجومى چنين ظاهر مىشود كه تو بر محمّد امين غالب آمده ملك و مال از وى انتزاع نمايى . مأمون صلاح در توقّف ديده جواب نامهء محمّد امين را به اين طرز نوشت كه : « پدر ما ،
--> ( 1 ) . ابن أثير نام محمّد بن عيسى بن نهيك را نيز جزو رسولان ضبط كرده است ؛ - منبع پيشين . براى مطالعهء متن نامهء امين به مأمون ؛ - طبرى ، تاريخ طبرى ، ترجمهء پاينده ، ج 12 ، ص 5401 . ( 2 ) . در باب نقش ذو الرّياستين در تحكيم خلافت مأمون ، ابن أثير حكايتى خواندنى نقل مىكند ؛ - منبع پيشين ، ص 162 .